صدا کن مرا...
جمعه 31 شهریور 1391


 چند روز پیش برای عوض کردن روغن ماشینم به مکانیکی رفته بودم، که دختر خانومی 27-26
 ساله با کبکبه و دبدبه وارد شد و به مکانیک گفت:
 ببخشید آقا، یه 710 می خواستم، می شه لطف کنین بدین؟
 مکانیک گفت :710 تا چی؟
 دختر خانوم گفت: 710 تا هیچ چی! 710 ماشین من گم شده، اگه می شه یه دونه بدین!
 مکانیک گفت: 710؟ حالا این 710 چی هست؟
 دختر خانوم که عصبانی شده بود گفت: آقا! مگه من باهات شوخی دارم؟ می گم یه 710
 بده... چون خانومم فکر می کنی حالیم نیست؟ نه، خوبم حالیمه!
 مکانیک بی چاره گفت: خدا شاهده خانوم، جسارت نکردم، ولی من نمی دونم شما چیو میگین!



ادامه مطلب


نوع مطلب : ◆◆طنز و سرگرمی◆◆، 
برچسب ها :
دوشنبه 20 شهریور 1391

 اینم یه روش خیلی خوب برای دانشجوهای عزیز که حال ظرف شستن ندارن، من خودم تست کردم همیشه جواب میده





نوع مطلب : ◆◆طنز و سرگرمی◆◆، 
برچسب ها :
جمعه 17 شهریور 1391
1 - اگر خداوند عهده دار روزى تو است ،پس چرا غم روزى خود مى خورى ؟
2 - اگر روزى هر كس معین است ،پس چرا اینقدر حرص مى زنى ؟
3 - اگر حساب حق است ،براى چه این همه مال مى اندوزى ؟
4 - اگر پاداش خدا حق است ، چرا تا این اندازه بخل مى ورزى ؟
5 - اگر كیفر از آتش دوزخ است ، چرا این همه مرتكب گناه مى شوى ؟
6 - اگر مرگ حق است ، چرا اینقدر مغرور و مست هستى ؟
7 - اگر همه چیز در محضر خدا است ، براى چه مكر و حیله مى كنى ؟
8 - اگر گذشتن بر پل صراط حق است ، پس به چه چیز مى بالى و چرا به خود مغرورگشته اى ؟
9 - اگر همه چیز به قضا و قدر الهى است ، پس چرا اینقدر اندوهگین مى باشى؟
10 - اگر دنیا فانى است، پس دلبستگى به آن براى چیست؟
(امام صادق علیه السلام)




نوع مطلب : ❤داستان های آموزنده❤، ★عمومی★، 
برچسب ها :
سه شنبه 7 شهریور 1391

خواجه عبدالله انصاری فرمود
بدان که، نماز زیاده خواندن، کار پیرزنان است
و روزه فزون داشتن، صرفه ی نان است
و حج نمودن، تماشای جهان است
اما نان دادن، کار مردان است





نوع مطلب : ❤داستان های آموزنده❤، ★عمومی★، 
برچسب ها :
چهارشنبه 1 شهریور 1391


زن جوان انباری را گشت و صدا زد: "ایوب... ایوب... بازی تمومه مامان. این قدر منو
حرص نده. فکر می‌کنم رفتی تو کوچه، دوباره گم شدی. اون وقت آواره کوچه و خیابون
می‌شم‌ها...!" صدایی به گوش نرسید... زن جوان از زیرزمین بیرون آمد، توی باغچه را
نگاهی انداخت و پشت بوته‌ها را گشت. نگاهی به ایوان انداخت، نگاهی به بشکه‌های
گوشه‌ حیاط...



ادامه مطلب


نوع مطلب : ❤داستان های آموزنده❤، 
برچسب ها :





پیوندهای روزانه
ساعت
سخنان ماندگار
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
بالای صفحه
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات