صدا کن مرا...

یه روز صبح روزنامه نگاری داشت می رفت سر کار ولی به خاطر تصادفی که شده بود توی ترافیک گیر افتاده بود.
وقتی دید ترافیکه و سر ساعت به محل کارش نمی رسه، تصمیم گرفت همان جا کارش رو انجام بده و از تصادف یک خبر داغ تهیه کنه
.
جمعیت زیادی دور محوطه تصادف جمع شده بودن و این نشون می داد که اتفاق خیلی بدی افتاده
!
بنابراین خبرنگار برای رسوندن خودش به محل تصادف فکری کرد و بعد فریاد زد
:
بگذارید رد شم... خواهش می کنم بذارید رد شم... من پسرشم! من پسرشم
!
ولی وقتی به صحنه ی تصادف رسید فکر می کنید،چی دید؟
!

حدس بزن چی دید بعد جوابو ببین!!!؟؟؟؟

جواب در ادامه مطلب.....

...

...

...

...

...

یه الاغ!





نوع مطلب : ◆◆طنز و سرگرمی◆◆، 
برچسب ها :







پیوندهای روزانه
ساعت
سخنان ماندگار
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
بالای صفحه
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic